هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در آذر ماه 95

1395/9/30 13:51
نویسنده : از زبان هاني
760 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستای گلم

اینجا اوایل آذر ماهه ؛ هنوز بارون نزده بود و هوا نسبتا خوبه و هنوز سرد نشده

با آبجی گلم داریم میریم پیاده روی  پارک

 

من و هیام خوشحالی برای بارش اولین باران در تاریخ 95/09/03 smiley

خونه خاله مریم با بچه های خاله داریم بازی میکنیم

اسکله هاله

خونه دوست مامانی خاله فاطمه

چشم توی چشم که میگن یعنی این

سبیل بهم میاد نه

روزهای خوب مدرسه

مثل همیشه درسم عالیه و خدا رو شکر از نظر هوشی همه مربیا تعریفم میکنن ولییییی ...

به قول مامان و مربی مدرسم کاشکی رفتارم هم مثل درسام عالی میشدsmiley

آخه هنوز بعضی وقتها توی مدرسه با بروبچ مدرسه درگیری دارم

خب چیکار کنم بچه ها که اذیت کنن از کوره در میرمو و بجای شکایت خودم اقدام میکنم ...

بازم مریضی 95/09/11 سرماخوردگی

من حالم بدتر از هیام شد چون لوزم و گوشم عفونت کردن

میخوان آمپولم بزنندارم میگم اگر امکانش هست آمپولم نزنن

حالا مساعدی نداریم خب

اوقات فراغتی که در بستر بیماری بودم  Painter

دو روز بعد که خوب شدم رفتم مدرسه و بابایی بهم پول داد تا شیر بخرم واسه خودم

توی راه متوجه شدم این پنچاه هزاره ؛ من به ریال پولامو میشمرمLibra

برگشتم خونه گفتم من ده هزاری (یعنی هزاری) میخوام این زیاده smiley

و ده هزارمو که گرفتم خندان رفتم بسوی مدرسهHello

مشق های مدرسه Reading a Book

 

توی مدرسه اصلا حوصله نداشتم و معلمم گفت بر خونه استراحت کن

مامانی هم دید هنوز حالم بده کلی لوسم کردFlower

smiley

بعدش بابایی برای تغییر روحیه ام منو برد کبابی

بر فراز پشت بام خونه عمه بابایی

بابایی عاشقتم تو بهترین بابای دنیایی

غیبت که داشتم خانم مدنی معلم مهربونم اینا رو بهم داد که توی خونه درست کنم

کلاس آی مت هم ثبت نام کردم و بیست و هفت آذر ماه کلاسمون شروع شد

من و آبجی هیام خونه عمه بتول

جوجه ناز من

البته مهمون برامون اومد و بچه هاشون جوجه هامو نابود کردن

 

 

 

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)